ســــلام
|
میان جان دو انسان چنین به هم نزدیک چقدر فاصــله؟ آخر چقدر فاصله؟ آه چقدر ماندن در هالهء تبسم و شــرم؟ چقــدر بودن در پرده ســکوت و نگاه؟ . چقــــدر دوری از آفتاب آن لبخـــــند چقدر محروم از سایه سار آن گیسو چقــــدر باید ســـر کرد بی نوازش او چقدر؟ . چقدر...؟چقدر؟ به اصطکاک دل و سنگ گوش دادن ها به حکــم مبهـــم تقــدیر سر نهادن ها . بشر چقدر به درمان عشق درماندست؟ مگر چقدر ازین عمـــر بی ثمر ماندست؟
مگر چه کاری خوشتر ز دوست داشتن است؟ مگر که عشق گناهی برای مرد و زن اســت؟
چقدر باید بر این گــــناه تاوان داد؟ چقدر باید خاموش ماند تا جان داد؟
چقدر پرسه زدن در خیال ، با اندوه؟ چقدر صبــر ، چه صبری به سهمگینی ِ کوه؟
چقدر سرخ شدن زیر تازیانهء شوق؟ چقدر بی تو نشستن درین سکوت و ستوه؟ . چقدر بی تو به دنبال خویش گردیدن؟ کویر حوصله را با تو در نَوَردیدن؟ . میان جان دو عاشق چنین بهم نزدیک چقدر باید مشــــتاق ماند و ماند صبور چقــــدر باید نزدیک بود و از هــم دور چقـــدر؟ چقـــــــــدر؟ |
||
|
™
نوشته شده در شنبه 6 مرداد1386ساعت 18:37 توسط َِِApAdAnA
|
|
||